فرهنگ لغات دولت نهم !

سخنگو: منبع الهام، کسي که از طريق او الهام مي شود. کسي که آنقدر شغل هاي مختلف دارد که خبر ندارد که وزير کابينه اش عوض شده يا نه.
انرژي هسته اي: نوعي انرژي که به جاي گرم کردن همه جا، فقط سر آدم را گرم مي کند.
دولت: يک گروه که بصورت دسته جمعي و تمام وقت تمام پول کشور را تبديل به آشغال مي کنند.
مجلس: گروهي که نماينده مردم هستند، ولي نه مردم آنها را مي شناسند، نه آنها مردم را مي شناسند.
سفر استاني: نوعي سفر تبليغاتي که تا چند سال پس از پايان انتخابات هنوز ادامه دارد.
نامه به رئيس جمهور: تعدادي کاغذ که آدمها به جاي اينکه توي صندوق پستي بيندازند، مستقيما آن را به رئيس جمهور مي دهند تا در صحنه عکاسي حضور آنان ثبت شود.
دانشجوي عدالت خواه: نوعي دانشجو که براي شنيدن سخنان رئيس جمهور دعوت مي شود و برخلاف بقيه دانشجويان حرف رئيس جمهور را گوش مي کند.( کلمه عدالت خواه در اين عبارت اضافي است.)
دانشجوي بسيجي: تعدادي مرد کاسب و زن خانه دار که سعي مي کنند مثل دانشجوهاي حزب اللهي لباس بپوشند، بي توجه به اينکه دانشجوهاي حزب اللهي مثل کاسب ها لباس مي پوشند. آنها پس از اينکه فيلمبرداري تمام شد به سر خانه و کارشان برمي گردند.
سازمان مديريت: مهم ترين دشمن دولت، جايي که همه چيز در آن برنامه دارد.
لبنان: کشوري که مردمش آنطور که ما دوست داريم زندگي مي کنند، و مورد حمايت دولت ما هستند، ولي ما حق نداريم مثل آنها زندگي کنيم.
سياست خارجي: مجموعه اي از رفتارهاي کنترل نشده و جالب يک بندباز که چون هنوز سقوط نکرده است، براي ما هيجان آور است.
تورم: تنها بخش اقتصاد که روز به روز بزرگتر مي شود.
ديدار سر زده: يک نام صميمانه روي يک رفتار بدون برنامه و بي نتيجه.
مافيا: يک فيلم تخيلي تکراري که هر وقت شام نداريم و گرسنه مان است، پخش مي شود.
ملاقات: محلي براي گرفتن عکس با آدمهاي سرشناس.
بانک: يکي از دشمنان اسلام و عوامل مزدور استکبار که نابودي کامل آن بيش از چهار سال طول مي کشد.
برف: يک چيز سفيد که وقتي از آسمان مي آيد برق و آب و گاز کشور قطع مي شود و براي جلوگيري از آمدن آن هيچ دعاي خاصي وجود ندارد.
صلح آميز: چيزي است شبيه شرافت سياسي، نوعي دروغ که همه از گفتن آن لذت مي برند، ولي مي دانند دروغ است.
قله هسته اي: مکاني به ارتفاع پنج هزار متر که در عرض سه روز تا ارتفاع دو قدمي آن قله بالا مي رويم و به مدت سه سال در همان دوقدمي درجا مي زنيم.
خبر خوش: نوعي روانگردان براي فراموش کردن مشکلاتي که در ماه گذشته اتفاق افتاده است. در اثر مصرف زياد اثر واقعي خود را از دست داده و عوارض جانبي ايجاد مي کند.
ابرقدرت: ما. خودمان. نوعي جهان سوم که براي افزايش اعتماد به نفس به خودش دروغ مي گويد.
مانتو: يک لباس زنانه که همزمان با افزايش بحران سياسي در کشور دراز و در اثر کاهش بحران کوتاه مي شود. يک نمودار براي سنجش ميزان آرامش در جامعه.
پروژه: واحد شمارش دروغ هاي اقتصادي دولت.
طرح هاي اقتصادي زودبازده: يک راه سريع براي از دست دادن پول و به دست آوردن نمودار و آمار. نوعي طرح که با افزايش تعداد آن مي فهميم که در دراز مدت کارمان خراب است. روشي که در آن مقداري پول به تعدادي آدم مورد اعتماد مي دهيم که بعدا آمار کارهايي که نمي خواهند بکنند، را به ما اعلام کنند.
قيمت: نوعي نردبان که دائما از آن بالا مي رويم و هر چه بالاتر برويم از ارتفاع بيشتري سقوط مي کنيم. اين نردبان يکطرفه است.
پول: چيزي که دولت دارد، ولي نمي داند با آن چکار کند و ملت مي دانند با آن چکار کنند، ولي ندارند.
دشمن: کليه کساني که از ما اطلاعات دقيق و کافي دارند.
بودجه: يک وسيله براي کنترل رفتارهاي دولتي که هيچ علاقه اي به کنترل رفتارهايش ندارد.
اقتصاد: يک چيز مربوط به الاغ که غيرقابل کنترل است و در وضعيت راست افراطي مي تواند خانواده ملت را آبستن حوادث کند.
رسانه: وسيله اي براي جلوگيري از خبررساني.
ملي مذهبي: يک گروه سياسي که همان اعتقادات و علائق دولت را دارد، منتهي دليلي براي دروغ گفتن ندارد.
هزار فاميل: اليگارشي. خانواده سالاري. نوعي سيستم حکومتي که بوسيله خانواده آنها اداره مي شود، در حالي که خانواده ما خيلي بهتر از آنها هستند.
ميثاق: عهدنامه اي که رئيس جمهور با وزرايش مي بندد، بعدا هر کدام کار خودشان را مي کنند.
دبير دولت: مسوول نظم دادن به دولتي که قصد دارد هر نظمي را از بين ببرد.
انتخابات: روش انتخاب نمايندگان مردم توسط شوراي نگهبان.
ميراث فرهنگي: مجموعه اي از آثار باقي مانده از گذشته اي که به وجود آن آثار افتخار مي کنيم ولي از سازندگانش متنفريم.
دکتر حسين فاطمي: کسي که دوستان ما ترورش کردند و دوستانش را ما زنداني مي کنيم.
گوجه فرنگي: يک علامت قرمز خطر براي اقتصاد که مثل ساير خطرات با آن شوخي مي کنيم.
دولت چپ: تصوير بيروني راست افراطي.
. . .

روز مادر....

ای مهربانترین
بگذار از مهربانی نگاهت بگویم
از چشمهایی که شبها پای گهواره من بی خوابی کشیده است
از بزرگواری دستهایت بگویم که از جور زمان پینه بسته
اجازه بده شانه هایت را نوازش کنم
شانه هایی که روزی مرا به دوش می کشید و اینک از نامهربانی ایام خمیده است
تووسیع ترین دریایی هستی که روزگار تا به حال به خود دیده است
وقتی نامت را فریاد می زنم ثانیه ها می ایستند از ابهت نام تو
وقتی نگاهت می کنم به احترام ضربان قلبت تمام لحظات سکوت اختیار می کنند
وقتی نامت را بر دفترم می نویسم تمام دفترم پر از گلهای بهشتی می شوند
معنای زنده بودنم با تو بودن است و نفس کشیدنم به هوای توست
قلبم به امید تو می تپد و بی تو یارای ماندن ندارم
ای محکم ترین تکیه گاهم همیشه با من بمان
نگاه مهربانت را از من نگیر و همیشه در کنارم بمان مامان جونم

مامان جونم نمی دونم چی بگم نمی دونم از کجا بگم از دعواهات که دوستش دارم
از عصبانی بودنت هات که عاشقشم
از چی بگم؟؟!!
از نگاهت که مست غرورم می کنه
یا از دستهای مهربانت که با اون زندگی دوباره می گیرم
از چی بگم؟؟!!
از انتظارت برای دیر کردن هام
از دعاهات برای به سلامت برگشتنم از ماموریتهام
اخه من دیگه چی بگم؟؟!!
تو که کلمه واقعی عشقو تموم کردی
فقط می تونم بگم دوست دارم دوست دارم دوست دارم...
از خدا می خوام برام بمونی همیشه همیشه
خدایا همه مامانهارو نگه دار
مامانی جونم روزت مبارک باشه

فقط یک نفس...

همیشه وقتی می شنیدم که می گفتند فاصله بین عشق و نفرتو تو دلم می گفتم مگه می شه وقتی عاشق کسی هستی یه روزی متنفرش بشی؟؟!!
الان دارم حسش می کنم
با تمام وجودم
تنفرو
الان تازه فهمیدم فاصله عشق و نفرت فقط یک نفسه
فقط یک نفس
وقتی همه وجودت لبریز از تنفر می شه
البته شاید تنفر نباشه
نوعی احساس غریبیه
احساسی که دوست داری هیچ نشانه ای ازش تو زندگیت نباشه
رهاش می کنی
انگار تازه متولد شدی
رها
آزاد
به دنبال اولویتهات می ری
دیگه ناراحت نیستی چرا نیست؟؟
چرا ازش دوری؟؟
دیگه الان حس می کنی برای خودتی
با تمام وجودت آرامش رو لمس می کنی
تازه مفهوم عشق و می فهمی
عشق یعنی آزادی
یعنی رها کردن
یعنی وابسته کسی نبودن
یعنی رها کردن و وابسته نشدن
عشق یعنی لذت بردن از زندگی با تمام وجودت
می دونین دیروز داشتم فکر می کردم که چقدر راحتم
چقدر دلم واسه خودم تنگ شده بود
تو این مدت که درگیر بودم فرصت اینکه به کارهام سرو سامون بدم و نداشتم
الان چقدر راحتم
هر شب به موقع خواب
هرروز صبح برای خودت بودن
برای خودت فکر کردن
دیروز وقتی کتاب از دولت عشقو می خوندم دقیقا به این مطلب رسیدم که جبران خلیل جبران در مورد نیروی رهایی بخش عشق می گوید:
"به یکدیگرعشق بورزید, اما عشق را به اسارت نیاورید. بگذارید فضایی و فاصله ای برای یکدیگر بودن وجود داشته باشد. با یکدیگر بخوانید, برقصید و شادی کنید. ولی تنهایی را از هم نگیرید . در کنار هم بمانید , ولی به هم نچسبید."
می بینین چقدر راحت می گه
تا حالا اینقدر به زندگی اینجوری نگاه نکرده بودم چقدر من خوشبختم
چقدر احساس رهایی و آزادی و خوشبختی می کنم
الان می دونین عاشق کی هستم
عاشق خدا
وای که چقدر این عشق لذت بخشه
هرشب و هرروز کنارته
هرچی می گی گوش می کنه
وای که چقدر دوستش دارم یعنی عاشقشم
همیشه کنارمه
حالا تازه می فههم معنی عشق چیه
و فاصله عشق ونفرت چقدره
البته اگه بشه عادت های زمینی و دنیوی رو عشق نامید؟؟!!!
فاصله عشق و نفرت یک نفسه فقط یک نفس؟؟!!

بچه ها تولدمه

زندگی داره می گذره بدون اینکه بفهمیم...
بدونه اینکه حس کنیم چی میگذره................
و ما باز هم داریم زندگی می کنیم
بدون اینکه بدونیم چی بودیم
بدون اینکه یادم باشه 29 سال پیش در چنین روزی چی گذشت و چی شد
چه لطفی خدا در حقم کرد و ...
آن روز چی گذشت
بر کسی که تنها معنای کامل عشق است
تنها مفهوم کامل عشق و از خود گذشتگی
کسی که چند ماه منتظر چنین لحظه ای بود
وقتی صدای گریه های مرا شنید
چه حسی داشت نمی تونم تصور کنم
نگاهم می کرد...
آرام آرام
تولد یک دختری از جنس نور
آری تولد عشق
عشقی که چندین ماه توی وجودش بود
فقط می تونم با بودنم و با دیدنم شادی را در چشمانش ببینم
شادی که فقط به خاطر داشتنم از خدا تشکر می کنه
و من تنها می تونم با تمام وجودم ازش تشکر می کنم نمی دونم چه جوری ولی به اندازه کوچیکی خودم و به اندازه فکر کوچیکی که خودم دارم ازش تشکر می کنم

نمی دونم از کجا و چه جوری شروع کنم
بله روز 20 خرداد تولدمه
شاید فقط یک روز باشه و یک سری کارهای تکراری
تبریک و کادو و جشن و ...
ولی دوباره دل من حسابی گرفته
هر وقت تولدمه دوست دارم فکر کنم این یکسال چیکار کردم
واقعا لیاقت یک سال بزرگ شدن را دارم
واقعا می تونم بگم 29 سالمه؟؟!!
می تونم ادعا کنم که یک سال بزرگ شده ام؟؟
یا هنوز درگیر کارهای کوچیک و دنیوی هستم
همون بچه بازیها و همون سر به سر گذاشتن هاو ...
هنوز هم شاید خدا رو فراموش می کنم و یادم نمی افته که خدایا چی بودم و چی شدم
کسی که توان گفتن اینکه گرسنه مو نداشت
امروز با خدا به پیکار می ره؟؟؟
و ادعا بزرگی می کنه؟؟؟
ادعا می کنه خدا نمی بینتش
هر چی دوست داره می کنه
ادعا می کنه مگه خدا چیکار کرده؟؟!!!
به ما آدمها فکر می کنم که چقدر فکرمون کوچیکه و چقدر زود همه چیزو فراموش می کنیم
نمی دونم
فکر می کنم خیلی حرف زدم
به هرحال تولدمه
و باز تبریک و کادو...
پیشاپیش از همه کسانی که تبریک می گن تشکر می کنم و این گل رو با عشق تقدیمتون می کنم
